سریال گودال قسمت ۱۸۸

نیما افشارنادری
نیما افشارنادری
7.1 هزار بار بازدید - 4 سال پیش - سریال گودال قسمت 188 دوبله
سریال گودال قسمت 188 دوبله فارسی آدرس کانال مشکی ترکی https://www.seevid.ir/fa/result?ytch=UCmu9... لینک کانال تلگرامی مشکی: https://t.me/meshkimedia داستان قسمت آخر سریال روزگارانی در چوکوروا، فصل اول. ییلماز با چه کسی ازدواج می‌کند؟ زلیخا می‌میرد؟ https://youtu.be/UhgoFtXMExk داستان قسمت آخر سریال زن، فصل سوم. بهار و عارف عروسی می‌کنند؟ عاقبت شیرین چه می‌شود؟ https://youtu.be/PABScOevTfU داستان قسمت آخر سریال تردید، فصل دوم. چه بلایی سر ریحان می‌آید؟ راز بزرگ عزیزه چیست؟ پدر میران کیست؟ https://youtu.be/canJbyG5KkQ داستان قسمت آخر سریال گودال، فصل دوم. یاماچ ادریس را می‌کشد یا ادریس یاماچ را؟ رئیس بعدی گودال کیست؟ https://youtu.be/aUroFMuLtdQ یاماچ پیش علیچو می رود. علیچو از دیدن او خوشحال می شود اما وقتی می بیند که او خیس شده رویش پتو می اندازد و همه تلاشش را می کند تا او را گرم نگه دارد. یاماچ حرفی نمی زند و بعد از مدتی از علیچو می خواهد که کتش را به او بدهد. او پاکت کازینو رز را باز می کند و به علیچو می گوید که باید هرطور شده درمورد این کازینو چیزهایی را بفهمد. علیچو وقتی اسم کازینو را می بیند هر اطلاعاتی که از قبل درمورد آن جمع کرده بود را به یاماچ می دهد و یاماچ متوجه می شود که کازینو ربطی به ادریس و ملیحه دارد. داملا در اتاق است و وقتی جومالی او را می بیند می گوید که حال خوبی ندارد. جومالی با مهربانی می گوید که اگر می خواهد او را به بیمارستان برساند. داملا تعجب می کند که این کارها از جومالی هم برمی آید! او کمی درمورد پدرش و نبودنش هایش با جومالی درد و دل می کند و جومالی خوب به حرف هایش گوش می دهد. از طرفی آکشین به خاطر مرگ سنا چند روزی است حالش بدتر شده و دیگر با کسی زیاد حرف نمیزد. سلطان می رود تا با او کمی حرف بزند و درد دل کنند. آکشین کمی حالش بهتر می شود. ادریس رو به جومالی و سلیم می گوید که باید یاماچ را پیدا کنند و حتی اگر دلش نخواست برگردد حواسشان به او باشد و از برادرشان محافظت کنند. تمساح، پیرمرد را تا حد مرگ شکنجه کرده است. او به افرادش دستور می دهد که یادداشتی بنویسند و پیرمرد را همراه یادداشت برای یاماچ بفرستند. تمساح که کارهایش معلوم نیست ناگهان به سمت پیرمرد شلیک می کند و او را می کشد. علیچو یاماچ را به خانه ملیحه می برد. ملیحه از دیدن او متعجب می شود و یاماچ با عصبانیت و داد و فریاد از او می خواهد که همه چیز را درمورد آن عکس به او بگوید! ملیحه پنهانی به اتاق می رود و به ادریس زنگ می زند و می گوید که خودش را فورا برساند چون یاماچ خانه اوست. ادریس به همراه سلیم به انجا می رود. در این فاصله ملیحه برای یاماچ تعریف می کند که شخصی به اسم ادیب که در عکس است از او خوشش می آمده و هرشب به خاطر او به کازینو میرفته. حتی زن ادیب همراه پسر کوچکس روزی پیش ملیحه می آید و از او با گریه می خواهد که از شوهرش دور بماند. در همین موقع ادریس و سلیم وارد خانه میشوند و یاماچ رو به پدرش می گوید: «ادیبو تو کشتی نه؟ حالا پسر اون آدم انتقام کار تورو از من میگیره؟! چرا همیشه باید اینجوری باشه... » و بعد به او شوک وارد می شود و روی زمین می افتد و فریاد می زند. علیچو او را در آغوش می گیرد تا آرامش کند. دقایقی بعد که یاماچ به خودش آمده می گوید: «این ادم تا رگ و ریشه مونو خشک نکنه دست بردار نیست. یعنی یا من باید این کارو تموم کنم یا اون! » همان موقع عمو به سلیم زنگ می زند و می گوید که جسد جمیل، همان پیرمرد را در خیابان های گودال انداخته اند و یادداشتی هم گذاشته اند که نوشته شده: یاماچ عزیزم زودتر خودتو نشون بده وگرنه دنبالت میگردم. مانع کارای من هم نشو. منتظرتم! یاماچ همراه سلیم می رود تا مرد انگشتر سیاه را هرطور شده پیدا کند و ادریس هم به قهوه خانه برمی گردد تا به مسئله ی جمیل رسیدگی کند.
4 سال پیش در تاریخ 1399/08/26 منتشر شده است.
7,198 بـار بازدید شده
... بیشتر